لحظة استشهاد الشاب ياسر شعيباوي على اثر اطلاق نار من قوات الاحتلال الفارسي

كلنا يوووووووووووووونس
جواب دو طفل معصوم "یونس عساکره" را چه میخواهید پاسخ داد?!
جاء هذا القصيد بتعليق (فاطمة جمعة )
يونس لاتحرق نفسك يايونس !
إنك لست حتى في احواز تونس
لاتشتم رائحة قلبك المحروق العرب
فإنهم لاهون بالرقص والطرب
لاتحرق يديك اللتين يستحقان التقبيل
فبعد موتك ...
ابنتك الصغيرة تشتاقهما التدليل
حتى وإن منعناك من ان لا تحرق..
مكتوب على عيني امك بالدموع أن تغرق...
مكتوب على ابنتك أن بسمتها تسرق
يايونس ...!
ايقظت الحاجة فيك افاعي الجنون ..
ونامت الحسرة في قاموس كارون
بماذا سنطفأك ؟
وبات الدمع مستجيرا" بمحاجر العيون
اننا اناس عاجزين عن البكاء على انفسنا...
يايونس ...
احرق نفسك يايونس...
إن كان ليس لديك فينا...
صديق ولا مؤنس.
امروز یکشنبه 24 بهمن بهمراه چندی از دوستان به ملاقات یونس عساکره در بیمارستان طالقانی اهواز رفتیم , جوانی که ظلم و ستم قلب او را قبل از جسمش به اتش کشید ,جوانی که فقر او را به گوشه ای بر زمین کشانده تا با فروش زغال از انجا امرار معاش کند و شکم دو فرزند معصوم و طفل خود را سیر کند اما این ستم بود که نه تنها یونس بلکه به طفلان او هم رحم نکرد...
دم بیمارستان جویای احوال او شدیم,از این در به ان در سراغ یونس را میگرفتیم اما همه درها را بسوی او بسته دیدیم به حراست مراجعه کردیم تا شاید انجا جوابی پیدا کنیم.
-ببخشید "یونس عساکره" کجا بستری هستند ,کدام قسمت?!
نگاهی به لیست بیماران کرد و گفتند : ممنوع الملاقات هستند. با چند علامت تعجب!!!و چرا های که پس علامتها تعجب پاسخ انها را ندادند.
کمی ان طرفتر خانواده ای را دیدم که با حالتی اشفته و پریشان روی تکه ای کارتون لم داده اند ,نزدیکتر شدم و بدون مقدمه پرسیدم شما از کجا امده اید!!!
تا اسم "محمره" راشنیدم بی اختیار گفتم حال یونس چطور است? در ان میان چهره دیدم که به عکس یونس خیلی شبیه بود,بله برادر کوچکتر او کمال بود, با بغض ادامه داد ما فقط شفای حال او را میخواهیم نه پول نه بیمه عمر و نه همدردی مسولان...
چرا شایعه میکنند یونس دیوانه است?! چرا میگویند از نظر روانی مشکل دارد اگر اینطور است چرا اجازه دادند به سربازی برود...!!!! او کارت پایان خدمت دارد او زن دارد ,زندگی دارد ,دو فرزند دارد.چرا !?!!!
یونس ناچار بود ,پول زغالهایش را قرض کرده بود و در گوشه خیابان بساتی داشت.
وای اگر که یونس .... صدایش قطع شد.بغض نفس کمال را بند اورد.
همه ساکت شدند و من ادامه دادم همه ما یونس هستیم ...!
ادامه داد شهرداری دکه او را جمع کرد و یونس بطور متوالی بشهرداری مراجعه میکرد حتی به شوری مراجعه کردیم اما هیچ کاری نکرده اند....یونس اتش فشان وجودش فوران کرده بود , قلبش قبل از جسمش سوخت frown emoticon یونس فقط میخواست از راه حلال شکم خانواده اش را سیر کند....یونس ان روز فقط نمیخواست با دست خالی به خانه برگردد ,چون که طفلان او چشم به راهش بودند...
یونس ...
آزادی انسانیت*****************الحریة الانسانیه

شرطة الاحتلال الإيراني تقوم الاعتقالات العشوائية للأحوازيين بعد مباريات #الهلال و فولاذ
تظاهرات ودستگيرى هاى گسترده شهروندان عرب در احواز بعد از مسابقه فوتبال الهلال سعودي و فولاد الاحواز
تظاهرات ودستگيرى هاى گسترده شهروندان عرب در احواز بعد از مسابقه فوتبال الهلال سعودي و فولاد الاحواز

كلنا يوووووووووووووونس
جواب دو طفل معصوم "یونس عساکره" را چه میخواهید پاسخ داد?!
جاء هذا القصيد بتعليق (فاطمة جمعة )
يونس لاتحرق نفسك يايونس !
إنك لست حتى في احواز تونس
لاتشتم رائحة قلبك المحروق العرب
فإنهم لاهون بالرقص والطرب
لاتحرق يديك اللتين يستحقان التقبيل
فبعد موتك ...
ابنتك الصغيرة تشتاقهما التدليل
حتى وإن منعناك من ان لا تحرق..
مكتوب على عيني امك بالدموع أن تغرق...
مكتوب على ابنتك أن بسمتها تسرق
يايونس ...!
ايقظت الحاجة فيك افاعي الجنون ..
ونامت الحسرة في قاموس كارون
بماذا سنطفأك ؟
وبات الدمع مستجيرا" بمحاجر العيون
اننا اناس عاجزين عن البكاء على انفسنا...
يايونس ...
احرق نفسك يايونس...
إن كان ليس لديك فينا...
صديق ولا مؤنس.
امروز یکشنبه 24 بهمن بهمراه چندی از دوستان به ملاقات یونس عساکره در بیمارستان طالقانی اهواز رفتیم , جوانی که ظلم و ستم قلب او را قبل از جسمش به اتش کشید ,جوانی که فقر او را به گوشه ای بر زمین کشانده تا با فروش زغال از انجا امرار معاش کند و شکم دو فرزند معصوم و طفل خود را سیر کند اما این ستم بود که نه تنها یونس بلکه به طفلان او هم رحم نکرد...
دم بیمارستان جویای احوال او شدیم,از این در به ان در سراغ یونس را میگرفتیم اما همه درها را بسوی او بسته دیدیم به حراست مراجعه کردیم تا شاید انجا جوابی پیدا کنیم.
-ببخشید "یونس عساکره" کجا بستری هستند ,کدام قسمت?!
نگاهی به لیست بیماران کرد و گفتند : ممنوع الملاقات هستند. با چند علامت تعجب!!!و چرا های که پس علامتها تعجب پاسخ انها را ندادند.
کمی ان طرفتر خانواده ای را دیدم که با حالتی اشفته و پریشان روی تکه ای کارتون لم داده اند ,نزدیکتر شدم و بدون مقدمه پرسیدم شما از کجا امده اید!!!
تا اسم "محمره" راشنیدم بی اختیار گفتم حال یونس چطور است? در ان میان چهره دیدم که به عکس یونس خیلی شبیه بود,بله برادر کوچکتر او کمال بود, با بغض ادامه داد ما فقط شفای حال او را میخواهیم نه پول نه بیمه عمر و نه همدردی مسولان...
چرا شایعه میکنند یونس دیوانه است?! چرا میگویند از نظر روانی مشکل دارد اگر اینطور است چرا اجازه دادند به سربازی برود...!!!! او کارت پایان خدمت دارد او زن دارد ,زندگی دارد ,دو فرزند دارد.چرا !?!!!
یونس ناچار بود ,پول زغالهایش را قرض کرده بود و در گوشه خیابان بساتی داشت.
وای اگر که یونس .... صدایش قطع شد.بغض نفس کمال را بند اورد.
همه ساکت شدند و من ادامه دادم همه ما یونس هستیم ...!
ادامه داد شهرداری دکه او را جمع کرد و یونس بطور متوالی بشهرداری مراجعه میکرد حتی به شوری مراجعه کردیم اما هیچ کاری نکرده اند....یونس اتش فشان وجودش فوران کرده بود , قلبش قبل از جسمش سوخت frown emoticon یونس فقط میخواست از راه حلال شکم خانواده اش را سیر کند....یونس ان روز فقط نمیخواست با دست خالی به خانه برگردد ,چون که طفلان او چشم به راهش بودند...
یونس ...








ليست هناك تعليقات:
إرسال تعليق